close
تبلیغات در اینترنت
مباهله وغدير .
«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَى الْكاذِبِينَ» سوره آل عمران آيه 61 «پس هركس در اين باره پس از دانشى كه تو را حاصل آمده، با تو محاجه كند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم؛ سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغ‏گويان قرار دهيم»



موضوعات

نویسندگان

آرشیو مطالب

لینکستان

مراجع تقليد


نرم افزار وب



آواي وبلاگ

مباهله وغدير


نویسندگان و مفسرین شیعه و سنی اتفاق دارندكه رسول اکرم(ص) غیر از امیرالمومنین و فاطمه و حسن و حسین که تنها مصداق آیه قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسناو انفسکم... بودند، هیچ کس را همراه نبرد و در آن روز صریحاً فرمود

                                                                                                                                                                پروردگارا اینان  اهل بیت منند   اللهم هولاء اهل بيتي

مسیحیان که از دور ناظر ورود رسول اکرم(ص) بودند، بر خلاف انتظار خود دیدند که آن حضرت با جمعیت و ازدحام نیامده و فقط یک مرد و یک زن و دو پسر با خود آورده است.
پرسیدند که همراهان پیغمبر با او چه نسبتی دارند؟ گفته شد: که اینان محبوب‏ترین مردم نزد رسول محترم اسلام هستند. یکی فاطمه دختر او و دیگری علی داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسین می‏باشند.
شرجیل که از خردمندان و بزرگان هیئت نجران بود، به یاران خود گفت: بخدای جهان سوگند من صورت‏هائی می‏بینم که اگر از خداوند درخواست کنند کوه‏ها را متلاشی کند، در خواستشان را رد نمی‏کند. از اقدام به مباهله بر حذر باشید. هیچ کس با پیغمبری از پیغمبران مباهله نکرد، مگر اینکه هلاک شد.
گروهی از دانشمندان آن قوم، نزد عاقب (فرماندار و حاکم نجران) گرد آمدند. به تبادل نظر پرداختند. عاقب گفت: آقایان! شما خودتان می‏دانید، محمد همان پیغمبری است که مسیح(ع) بعثت او را بشارت داده. اگر به شما نفرین کند، همه هلاک می‏شوید.
شرجیل اظهار داشت: به عقیده من مطلب خیلی مهم‏تر و خطرناک‏تر از آن است که شما فکر می‏کنید. اگر محمد مرد دنیا طلب و ریاست خواهی بود، اول کسی که با او می‏جنگید، ما بودیم. ولی علائم و آثاری که در دست داریم نشان می‏دهند که او فرستاده خدا است و مباهله با او نابود کننده ما خواهد بود. صلاح در این است که مباهله را موقوف سازیم و کار را به مصالحه خاتمه دهیم و چون محمد، مردی آراسته و منصف است، خودش را به حکمیت انتخاب می‏کنیم و هر طور نظر داد و حکم کرد، می‏پذیریم.
حاضرین جلسه، نظریه شرجیل را تصویب کردند و به دنبال آن، پیامی به رسول اکرم(ص) فرستادند که از مباهله درگذر و تو خودت در میان ما حکم باش و کار را با مصالحه خاتمه بده.
رسول اکرم(ص) با پیشنهاد آنها موافقت کرد و صلح نامه‏ای به خط امیرالمومنین علی(ع) و تعیین جزیه سبک و آسانی که سالیانه بپردازند، تنظیم گردید و کار خاتمه یافت.
در پایان این بحث شایسته است داستان کوتاهی که مسلم، در صحیح خود نقل کرده، به نقل از کتاب غایة المرام ذکر کنیم:
معاویه به سعدابن ابی وقاص گفت:

چرا به ابوتراب (کنیه امیرالمومنین) دشنام نمی‏دهی؟! شعد گفت: سه چیز از رسول الله(ص) شنیده‏ام که اگر یکی از آنها درباره من بود، در نظرم بهتر از شتران نجیب و اصیل دنیا ارزش داشت.

اول - آنکه در یکی از جنگ‏ها (جنگ تبوک) پیغمبر اکرم(ص)، علی را به جانشینی خود در مدینه گذاشت. علی گفت: یا رسول الله! مرا نزد زنها و بچه‏ ها می‏گذاری؟! فرمود: ایا راضی نیستی که نسبت به من چون هارون نسبت به موسی باشی؟! جز آنکه پیغمبری پس از من نیست.

دوم - آنکه، در روز خیبر، رسول اکرم(ص) فرمود: فردا علم را به مردی می‏دهم که خدا و رسولش را دوست، و خدا و رسول هم او را دوست داشته باشند. سعد می‏گوید هر کی از ما انتظار داشتیم که آن مرد باشیم. چون فردا شد، پیغمبر(ص) فرمود: علی را نزد من بخوانید. علی را با اینکه مبتلا به درد چشم بود حاضر نمودند. پیغمبر(ص) آب دهان به چشمش کشید و درد چشمش زایل گردید. سپس پرچم را بدست او داد و خداوند بدست او، فتح را نصیب مسلمانان گردانید

سوم - آنکه، چون آیه

قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم... نازل شد، پیغمبر(ص) علی و فاطمه و حسن و حسین را طلبید و گفت: خدایا اینان اهل بیت منند.
آیه مباهله و جریان مباهله رسول اکرم(ص) با مسیحیان نجران، سندی قرآنی بر عظمت اهلبیت عصمت علیهم السلام است که شیعه و سنی اعتراف دارند که در آن روز تاریخی، رسول اکرم(ص) جز علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام، کسی را همراه نبرد.
علما و مفسرین شیعه در این مورد اتفاق نظر دارند و در میان علماء اهل سنت نیز، کسانیکه احادیث مربوط به مباهله را به همین صورت نقل کرده‏ اند فراوانند.

تصویر مرتبط


آخرین سفر پیامبر(ص)

و اذن فی الناس بالحج یاتونک رجالاً و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق. (سوره حج:29)
از شبی که رسول محترم اسلام(ص) مخفیانه، با دلی افسرده، از مکه هجرت فرمود و با آن سرزمین مقدس خداحافظی کرد، تا پایان عمرش، بیش از سه بار بسوی مکه عزیمت ننمود.
در سفر اول، مواجه با مخالفت سران قریش و منجر به قرار داد صلح گردید که شرح آن قبلاً ذکر شد و رسول اکرم(ص) در آن سال موفق به حج نشد.
سفر دوم موقعی بود که فتح مکه واقع شد و آن بیت شریف از آلایش بتان پاک گردید ولی چون موسم حج نبود، نمی‏توان آن را به عنوان سفر حج یاد کرد.
در سال دهم هجرت، رسول اکرم(ص) ماموریت یافت که مردم را از دور و نزدیک با پیام و نامه و اعلام، دعوت کند تا برای حج، بسوی مکه معظمه رهسپار شوند. کسانی که توانائی داشتند، آماده شدند و در رکاب رسول اکرم(ص) با دقت تمام، ناظر و شاهد اعمال آن حضرت بودند که مناسک حج را فراگیرند و مطابق قول و عمل او، عمل کنند.
چهار روز به پایان ماه ذی قعده مانده بود که کاروان از مدینه خیمه بیرون زد. کاروانی که مانند رسول اکرم(ص) کاروان سالار و رهبری داشته باشد، مسلم است که پرشکوه و جلال خواهد بود.
گفته می‏شود که در این سفر، یکصد و بیست چهار هزار مرد و زن، در رکاب رسول اکرم(ص) به جانب مکه رو آورده بودند. در مسجد شجرعه که میقات مردم مدینه است احرام پوشیدند و محرم شدند.

فریادلبیک اللهم لبیک لاشریک لک لبیک. ان الحمد و النعمة لک و الملک لاشریک لک.‏در و دشت را بلرزه در آورده بود.
روز چهارم ذی حجه، این کاروان با عظمت وارد مکه شد. مکه ‏ای که تا چند سال پیش بت خانه عربها بود. ولی اینک نور توحید و یکتا پرستی و ندای لا اله الا الله و محمد رسول الله سراسر مکه را فراگرفته بود.
رسول اکرم(ص) بر در مسجد الحرام ایستاد و حمد و ثنای خداوند را بجا آورد و بر ابراهیم خلیل، بنیان گذار خانه کعبه درود فرستاد. سپس به درون مسجد قدم گذارد و به طواف پرداخت. حجرالاسود را استلام کرد و بوسید و در پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز خواند، حجرالاسود بازگشت و دست بر آن مالید و متوجه صفا شد. سعی بین صفا و مرور را با توجه و دعا و خضوع کامل بجای آورد.
تا روز هشتم ذی حجه رسول اکرم(ص) در مکه توقف نمود و در ظهر روز هشتم، بسوی منی رو آورد .نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح را با مسلمانان در منی بجا آوردند. بامداد روز نهم با همراهانش بسوی عرفات حرکت کرد. هنگام ظهر، غسل نمود و داخل عرفات شد.
در صحرای عرفات خطاب ه‏ای در برابر آن اجتماع عظیم ایراد فرمود و در ضمن بیاناتش مردم را به تقوی و پاکدامنی توصیه و به انجام کارهای نیک و فضائل دعوت نمود. از رباخواری نکوهش کرد و ان را خلاف قوانیت اسلام بشمار آورد. خط بطلان بر نظامات و مقررات بی اساس جاهلیت کشید و مردم را از شر شیطان و کید او بر حذر داشت. درباره وظایف زن و شوهر نسبت به یکدیگر فرمود:
در دین من، زنها بر مردها و مردها بر زنها حقوقی دارند که باید رعایت کنند. وظیفه زنان این است که جز شوهر خود، کسی را به خویشتن راه ندهند.
دامن به گناه و فحشا نیالایند. مردها و ظیفه دارند که خوراک و پوشاک همسر خویش را تامین سازند و زن را امانت خدا بدانند و این امانت را گرامی بدارند.
خداوند متعال تمام افراد بشر را از خاک آفریده و بازگشت همه بسوی خدا است. تنها آنکس در میان افراد بشر گرامی تراست که پارساتر و پرهیزکارتر باشد. آنان که در این صحرا، سخنان مرا می‏شنوند، به کسان دیگر که حضور ندارند، ابلاغ کنند. شاید پس از این سال دیگر شما را دیدار نکنم.
پس از غروب آفتاب روز نهم از عرفات، بسوی مشعر عزیمت فرمود، نماز مغرب و عشا را در آنجا انجام داد و شب را در آنجا بسر برد. پس از اداء نماز صبح و طلوع خورشید از مشغر حرکت کرد و در سرزمین منی نزول نمود.
رمی جمرات و مراسم قربانی را بجا آورد. همان روز سر تراشید و متوجه خانه کعبه گردید. خانه خدا را طواف کرد. سعی صفا مروه را انجام داد و دیگر باره به منی بازگشت. تا روز سیزدهم که آخر روزهای تشریق است در آنجا ماند ورد آن روز رمی جمرات نمود و بار دیگر به مکه معظمه مراجعت فرمود.
روز چهاردهم ذی حجةالحرام، رسول اکرم(ص) مکه را به قصد مدینه ترک گرفت و اکثر کسانی که با آن حضرت آمده بودند، در مراجعت نیز ملازم رکاب بودند و مطابق نقل مورخین شیعه و سنی متجاوز از یکصد و بیست هزار تن، پیغمبر اسلام را همراهی می‏کردند.
روزهای و شبها یکی پس از دیگری می‏گذشت و این کاروان بزرگ، منازل بین راه را پشت سر می‏گذاشت. روز پنجشنبه هیجدهم ذیحجه، قافله به غدیر خم رسید.
در آن سرزمین خشک و آن هوای گرم و سوزان، رسول اکرم(ص) ماموریت یافت. بزرگترین و حساس‏ترین مسائل اسلامی را به اطلاع مردم برساند؛ یعنی جانشین و خلیفه خود را تعیین و به مردم معرفی کند تا پس از وفات او، ملت اسلام بی سرپرست نباشند و به راه باطل نیفتند

.


رونوشت:

وسائل الشيعة ج12 ص187

٫جعفر سبحانی، فروغ ابدیت.
٫شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان.
٫ علامه طباطبایی، تفسیر المیزان









نویسنده:صادق سحرخوان ؛ تاریخ: چهارشنبه 07 تير 1396


درباره وب

چت باکس

كتابخانه وبلاگ

لوگو دوستان
آخرين مطالب:|

codes and tools for blog