close
تبلیغات در اینترنت
روابط امت اسلامي در برخورد با ساير اديان با تكيه بر سيره پيامبر اكرم (ص) .
«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَى الْكاذِبِينَ» سوره آل عمران آيه 61 «پس هركس در اين باره پس از دانشى كه تو را حاصل آمده، با تو محاجه كند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم؛ سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغ‏گويان قرار دهيم»



موضوعات

نویسندگان

آرشیو مطالب

لینکستان

مراجع تقليد


نرم افزار وب



آواي وبلاگ


 روابط و مناسبات امت اسلامي در برخورد با ساير ملل و اديان با تكيه بر سيره پيامبر اكرم ص




  اين نوشتار درصدد است تا سبك زندگي امت اسلامي در ارتباط با اديان ديگر در حوزه روابط و مناسبات را با تكيه بر سيره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، با هدف تبيين صحيح يكي از ابعاد سبك زندگي اسلامي و تصحيح نگرش هاي ديگران نسبت به امت اسلامي تحليل نمايد.

مراد از «سبك زندگي»، هر چيزي است كه متن و جوهره زندگي انسان را تشكيل مي دهد؛ يعني همان فرهنگي كه مردم بر اساس آن زندگي مي كنند كه در امت اسلامي بر مبناي خدامحوري است؛ نظير خانواده، آداب و رسوم ازدواج، نوع لباس، تفريحات، الگوي مصرف، كسب و كار و رفتارهاي فردي و اجتماعي و هرچه كه در اثر نگاه افراد به زندگي و تعريفشان از اهداف خود به وجود مي آيد.

مراد از «سيره» در اين تحقيق، نوع رفتار عملي با پيروان اديان ديگر است و منظور از «اديان ديگر»، اهل كتاب مي باشند؛ يعني كساني كه به دين اسلام معتقد نيستند  اما به يكي از اديان توحيدي مانند يهوديت، مسيحيت و يا زرتشت اعتقاد دارند.  متأسفانه مستشرقان و به دنبال آن، سلطه طلبان جهاني، همواره بر آن بوده اند تا چهره اي خشن از مسلمانان ترسيم نموده و ملل ديگر را از امت اسلامي و تعامل با آنان بترسانند و شايد عدم تبيين صحيح سبك زندگي و سيره امت اسلامي با اديان ديگر و ارائه آن به جهانيان، بهانه اي در دست اين بازيگران جهاني داده باشد.

اصول متعددي را در اين زمينه مي توان از قرآن استخراج نمود كه در ذيل، به برخي از مهم ترين آنها اشاره مي شود:

  اول:اصل برقراري ارتباط با ملل ديگر بر اساس صلح اصل اوليه در اسلام، برقراري ارتباط با ملل غيراسلامي براساس صلح و زندگي مسالمت آميز با ايشان است. اسلام، براي تحقق بخشيدن و گسترش صلح در ميان ملت ها و جلوگيري از بروز روابط خصمانه، ملت ها و دولت هاي ديگر را به انعقاد پيمان هاي صلح دعوت مي نمايد. آيات متعددي بر اين نكته تأكيد دارند. براي نمونه، در آيه اي مي فرمايد:

«وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَي اللّهِ» (انفال: 61)؛ اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از درِ صلح درآي؛ و بر خدا توكل كن، كه او شنوا و داناست.

در آيه اي ديگر نيز مي فرمايد: «ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً» (بقره: 208)؛ همگي در صلح و آشتي درآييد.

از ديدگاه قرآن، براي تحقق اين هدف بايد بر اشتراكات تأكيد نمود. براي نمونه، در مورد ارتباط با اهل كتاب، به پيامبر دستور مي دهد:

«بگو اي اهل كتاب! بياييد به سوي سخني كه ميان ما و شما مشترك است كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را شريك او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خداوند يگانه به خدايي نپذيرد» (آل عمران: 64).


قرآن برخلاف روابط غيراسلامي كه اساس روابط را بر اشتراكات قومي، نژادي يا سرزمين مشترك مي دانند، اساسي ترين محور روابط بين المللي را اشتراك در همبستگي و پيروي از خداوند مي داند. بنابراين، همزيستي مسالمت آميز با ديگران در صورت تمايل آنها به همزيستي و برقراري ارتباط عادلانه، يك اصل مي باشد.

. دوم :اصل رعايت ادب گفتاري در رابطه با ملل ديگر خداوند متعال مسلمانان را از اهانت به اعتقادات و ارزش هاي غيرمسلمانان نهي مي كند و متذكر مي شود كه پيامد چنين كاري چيزي جز بي احترامي به اعتقادات مسلمانان نخواهد بود؛ چنان كه مي فرمايد:

«وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوا بِغَيْرِ عِلْمٍ» (انعام: 108)؛ هيچ گاه بت ها و معبودهاي مشركان را دشنام ندهيد؛ زيرا اين عمل سبب مي شود كه آنها نيز نسبت به ساحت قدس خداوند همين كار را از روي ظلم و ستم و جهل و ناداني انجام دهند.

قرآن، اصول رعايت ادب در گفتار را نسبت به خرافي ترين اديان لازم مي داند، بخصوص اگر هدف، برقراري ارتباط بين المللي براي دعوت به پيروي از خداوند و رعايت عدالت در مورد مظلومان و محرومان باشد. خداوند به پيامبر صلي الله عليه و آله دستور مي دهد كه با حكمت و برهان و جدل احسن با مخالفان به مذاكره بپردازد و آنان را دعوت به پذيرش حق نمايد:

«ادْعُ إِلِي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»(نحل: 125)؛ به وسيله حكمت، به سوي راه پروردگارت دعوت كن و به وسيله اندرزهاي نيكو و به طريقي كه نيكوتر است به مناظره بپرداز.

مراد از حكمت در آيه شريفه اين است كه هيچ گونه شك و شبهه اي در آن وجود ندارد و «موعظه نيكو»، بياني است كه بر قلب و نفس مخاطب اثر مي گذارد و آن را مستعد دريافت پيام مي كند؛ زيرا موعظه كننده آنچه را در صلاح حال مخاطب است مي خواهد.

آنچه در مذاكرات ديپلماسي اسلام مهم مي باشد استدلال بر اساس حكمت و موعظه حسن و مناظره احسن و نيكوتر مي باشد، برخلاف روابط ديپلماسي غيرمسلمانان كه در آن، از مجادله براي فريب ديگران استفاده مي كنند. به دليل اهميت اين قضيه است كه خداوند متعال در آيه اي ديگر مي فرمايد:

«وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»(عنكبوت: 46)؛ و با اهل كتاب جز به [شيوه اي ]كه بهتر است، مجادله نكنيد. سوم: اصل وفاي به پيمان هاي سياسي در روابط بين الملل يكي از اصول سياست خارجي حكومت اسلامي در روابط با ساير دولت ها، اصل وفاي به پيمان هاي سياسي است. بر اساس اين اصل، دولت اسلامي وظيفه دارد نسبت به كليه معاهده ها و پيمان هايي كه با جوامع ديگر منعقد نموده، تا زماني كه مدت آن پايان نرسيده، ملتزم باشد و هيچ گونه خدعه و نيرنگ را به كار نبندد. اصل معاهده از اساسي ترين اصولي است كه كشور اسلامي، تحت هيچ شرايطي حق به هم زدن آن را ندارد، مگر اينكه طرف مقابل آن را نقض كند.

خداوند در قرآن مي فرمايد:

«أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ» (اسراء: 34)؛ به عهدها وفا كنيد!

و در جايي ديگر مي فرمايد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ» (مائده: 1)؛ اي مؤمنان به پيمان هايي كه بسته ايد پايبند باشيد.



پيامبر صلي الله عليه و آله نيز در ايام حكومتشان پيمان هاي متعددي با مخالفان خود بستند و تا آخر به پيمان هاي خود پايبند ماندند، مگر اينكه مخالفان آن را نقض كردند.

  چهارم:اصل برتري و عزت اسلام در روابط با ملل ديگر از ديدگاه قرآن، اصل مسلم در رابطه مسلمانان با غيرمسلمانان، اصل برقراري ارتباط بر اساس برتري و عزت اسلام است؛ يعني هرگونه رابطه بين مسلمانان و كفار، كه موجب نفوذ و گسترش سلطه كافران بر مسلمانان شود، حرام است و قرآن آن را جايز نمي داند. دليل آن نيز قاعده «نفي سبيل» است كه برگرفته از آيات قرآني زير است:

. «... وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» (نساء: 141)؛ و خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلطي نداده است.  «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (منافقون: 8)؛ عزت، از آنِ خدا و پيامبر و مؤمنان است، ولي منافقان نمي دانند.

در اين آيه شريفه، به صراحت از عزت و سربلندي مسلمانان، سخن به ميان آمده است و مفهوم آن اين است كه قرآن، مقرّرات و روابطي را كه موجب ذلت مسلمانان شود امضا نخواهد كرد. اين آيات حاكي از اهميت عزت مسلمانان مي باشد؛ مسئله اي كه به هيچ عنوان با منافع ملي و مانند آن، قابل معاوضه و توجيه پذير نخواهد بود.


با بررسي سيره پيامبر و آموزه هاي قرآني، روشن مي شود كه التزام به رعايت حقوق مدني اقليت ها و اهتمام به حفظ حقوق اجتماعي و احترام به اموال و حقوق مالكانه اقليت هاي ديني براي امت اسلامي و پيامبر صلي الله عليه و آله بسيار مهم بود.

سيره شاگرد مكتب پيامبر، يعني اميرالمؤمنين علي عليه السلام، در اين زمينه، درس آموز است. «حضرت علي عليه السلام در دوران فرمان روايي خود، در راه خود به سوي كوفه، با مردي از اقليت هاي مذهبي برخورد نمود و ازآنجاكه قسمتي از مسير هر دو مشترك بود، توافق كردند كه در مسير مشترك با يكديگر مصاحبت كنند. راه را به زودي با گفت وگو و مصاحبت دوستانه طي نموده و به سر دوراهي كه بايد از هم جدا مي شدند رسيدند. لكن حضرت راه خود را به سويي كه همسفرش مي رفت ادامه داد. مرد با شگفتي تمام پرسيد: مگر مقصد تو كوفه نيست؟ امام با كمال مهرباني پاسخ داد: آري، اما مي خواهم مقداري تو را مشايعت كنم؛ زيرا پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: هرگاه دو نفر در يك راه با يكديگر مصاحبت كنند حقي بر يكديگر پيدا مي كنند. اكنون تو حقي بر من پيدا كردي من به خاطر اين حق كه بر گردن من داري، مي خواهم چند قدم تو را مشايعت كنم و بعد به راه خود خواهم رفت. مرد (يهودي يا مسيحي) با حالتي منقلب كه گويي حقيقت را يافته است گفت: پيامبر شما كه اينچنين نفوذ و قدرتي در ميان مردم پيدا كرد و به اين سرعت دينش در جهان رايج شد حتما به علت همين اخلاق كريمه اش بوده است» (كليني، 1364، ج 2، ص 37).

در سيره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله قرارداد ذمّه يا اتحاد ملي، يكي از راه هايي است كه رابطه حقوقي بين جامعه اسلامي و اقليت هاي شناخته شده را مشخص مي كند و به موجب آن، مسئوليت هاي متقابل اكثريت مسلمان و اقليت ديني شكل مي گيرد. دولت اسلامي موظف است با تمام امكانات و اقتدار خود، امنيت مالي، جاني و ناموسي اقليت ها را حفظ و آزادي هاي لازم را براي آنان تضمين نمايد و حتي بر دولت اسلامي واجب است كه اگر اقليت ديني با اختيار خود تصميم به پذيرش قرارداد ذمّه گرفت، از آن استقبال نموده و بپذيرد.

جامعه اقليت نيز به موجب مسئوليت متقابل، بايد به قوانين اسلامي احترام گذاشته و در هزينه هاي تضمين امنيت داخلي و خارجي مشاركت نمايد. البته قرارداد ذمّه با آزادي اراده و بدون اجبار و تحميل، توسط اقليت هاي ديني امضا مي شود و آنان مي توانند به جاي امضاي آن، به سرزمين ديگر مهاجرت نمايند و دولت اسلامي مؤظف است امنيت آنان را تا رسيدن به منطقه امن تأمين نموده و از آنان حمايت نمايد.

البته قرارداد ذمّه تنها راه تنظيم روابط متقابل جامعه اسلامي و اقليت هاي ديني نيست، بلكه علاوه بر قرارداد ذمّه، راه ديگري كه در برخورد با اقليت غيرمسلمان وجود دارد، ايجاد اتحاد ملي و تشكيل ملت واحد از طرفين، براساس ميثاق مشترك است كه پيمان عمومي مدينه (قانون اساسي پيامبر) مؤيد آن است. براي تبيين بيشتر بحث، به سيره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در برخورد با دو گروه از اقليت هاي ديني، يعني يهود و نصارا، به طور خاص اشاره مي نماييم:

الف) برخورد پيامبر با يهوديان

 پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله پس از هجرت و ورود به مدينه، از جمله اقدامات مهمي كه انجام داد تنظيم روابط متقابل جامعه اسلامي و اقليت هاي ديني بود كه تمام شهروندان دولت اسلامي اعم از مؤمنان، و اهل كتاب را شامل مي شد. اين امر در قالب پيمان عمومي مدينه به خوبي مطرح شده است. اين قانون و پيمان عمومي، حدود و اختيارات رهبر و مسئوليت هاي عموم مردم را روشن مي كرد و نمونه كاملي از روح آزادي عقيده، رفاه اجتماعي، و لزوم همكاري در امور همگاني اسلام بود.

اين پيمان عمومي كه در 15 قرن پيش منتشر شد، منشور مقدسي بود كه بخشي از قانون اساسي حكومت پيامبر محسوب مي شد و امروز نيز براي حل مشكلات اجتماعي، حقوقي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي مسلمانان سودمند است. ويژگي عمده اين قانون اساسي، احترام به مخالفان و رسميت بخشيدن به حقوق اقليت هاي ديني است. متن پيمان عمومي يا قانون اساسي پيامبر:

متن پيمان عمومي كه به «موادعه يهود» معروف است، توسط ابن هشام و ابوعبيد در كتاب الاموال ذكر شده است. در ذيل، بخش هايي از آن را به نقل از ابن هشام بيان مي كنيم: «بسم اللّه الرحمن الرحيم. اين نوشته اي است كه محمد (ص) بين مسلمانان قريش و يثرب و كساني كه به ايشان ملحق مي شوند و به همراهشان جهاد مي كنند. آنان ملتي واحد را تشكيل مي دهند. مهاجرين در پرداخت ديه و فديه بر آداب پيش از اسلام باقي اند و به نيكي و عدالت آن را مي پردازند. بني عوف، بني ساعده، بني حارث، بني جشم، بني نجار، بني عمروبن عوف، بني نبيب و بني اوس هم بر رسوم پيش از اسلام باقي اند... هر يهودي از ما پيروي كند ياري مي شود و با ديگر مسلمانان مساوي است، بر او ستم نمي شود و دشمنش ياز نمي گردد... يهود هنگام جنگ همراه مسلمانان هزينه جنگي را مي پردازند. يهود بني عوف و بندگانشان با مسلمانان در حكم يك ملت اند. يهوديان دين خود را دارند و مسلمانان دين خود را؛ اما هر كه ستم كند، خود و خانواده اش را به هلاكت خواهد انداخت. براي يهوديان بني نجار، بني حارث، بني ساعده، بني جشم، بني اوس، بني ثعلبه، جفنه بني ثعلبه و بني شطيبه همان حقوق بني عوف ثابت است. نزديكان ايشان هم از اين مزايا برخوردارند... يهود اوس و موالي شان نيز از اين حقوق برخوردارند» (ابن هشام، بي تا، ج 1، ص 501).

اين قرار داد همان گونه كه از متن آن استفاده مي شود، بين مهاجران و قبايل مسلمان و يهودي انصار بسته شده است؛ يهودياني از انصار كه بومي مدينه و عرب بودند و در تماس با يهوديان مهاجر يهودي شده بودند. يعقوبي درباره اين گروه مي گويد: «گروهي از اوس و خزرج به خاطر همسايگي با يهود، آيين يهود را برگزيدند» (يعقوبي، 1413ق، ج 1، ص 37). اما اين قرارداد، تمام غيرمسلمانان اعم از يهودي و غيريهودي را شامل مي شد.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله علاوه بر پيمان عمومي، قراردادي نيز با يهوديان مهاجر مدينه، يعني با يهوديان بني قريظه و بني نضير و بني قينقاع، امضا نمودند مبني بر اينكه يهوديان هرگز به ضرر رسول خدا و ياران وي قدمي برندارند ـ كه بحث آن خواهد آمد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با امضاي قراردادهاي مذكور، ثابت كردند كه طرفدار صلح و زندگي مسالمت آميز با اقليت هاي ديني هستند. يهوديان نيز در كنار پيامبر و مسلمانان، آزادانه به داد و ستد پرداخته و كالاهاي خود را در بازار مسلمانان به فروش مي رساندند و در تجارت و داد و ستد و فعاليت هاي اجتماعي و مذهبي آزاد بودند.

«پيامبر اسلام نيز شخصا در مراسم اجتماعي آنان شركت مي كرد. و از آنان قرض مي گرفت و به عيادت بيمارانشان مي رفت و در مراسم تشييع جنازه يهوديان شركت و با آنان ابراز همدردي مي نمود و مانند يك فرد عادي با آنان معامله مي كرد» (كريمي نيا، 1385). به طور كلي، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله دعوت اسلامي و الهي خود را به همه، از جمله يهوديان، ابلاغ مي نمود، اما هيچ گاه آنان را به ترك دين و عقايد خود مجبور نكرد. براي مثال، پيامبر به مدارس و ديگر مكان هاي متعلق به يهوديان احترام مي كرد و متعرض فعاليت هاي تبليغي و عملي آنان نمي شد و گاهي در مدارس يهوديان حاضر مي شد و با «جدال احسن» با آنان بحث مي كرد. آن حضرت از زبان الحاد و تكفير و تحقير اديان آنان استفاده نمي كرد و حتي در مقابل پيمان شكني هاي آنان، در مجازاتشان حد اعتدال را رعايت، و بسيار ملايم تر از مردم قريش و ديگر قبايل با آنها برخورد مي نمود.

ب) برخورد پيامبر با نصارا

موضع مسيحيان در برابر اسلام نسبت به مشركان و يهود نرم تر بود. مسيحيان جزيره العرب، برخي شيفته اسلام شده و آن را پذيرفتند و برخي همچنان مسيحي ماندند، اما هيچ گاه از سوي پيامبر مجبور به تغيير عقيده، و پذيرش اسلام نشدند و موضع پيامبر نسبت به آنان همواره همراه با عطوفت و ملايمت بود. ازاين رو، وقتي به سران مسيحي، از جمله نجاشي، نامه مي فرستد، از حضرت مسيح و مادرش مريم به نيكي ياد مي كند و در آخر نامه به نجاشي، خيرخواهانه مي گويد:

«همانا من تو را به سوي خداي بزرگ مي خوانم و من ابلاغ رسالت نموده و تو را نصيحت كردم؛ پس اندرز مرا بپذير، درود بر پيروان هدايت باد» (ابن هشام، بي تا، ج 1، ص 295).

قبايل و دسته هاي مختلف مسيحي در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله، از حمايت او و مسلمانان برخوردار بودند و مسلمانان براساس پيمان صلحي كه با مسيحيان بسته بودند از منافع و حقوق آنان حمايت مي كردند.

براي نمونه، پس از آنكه مسيحيان نجران از مباهله با پيامبر مأيوس شدند، صلح نامه اي با پيامبر امضا كردند. براساس اين صلح نامه، آنان در برابر پرداخت ماليات، در انجام دستورات آيين خود از آزادي برخوردار بودند. در فرازي از اين صلح نامه آمده است:

«مردم مسيحي نجران و حاشيه آن در سايه خداوند و ذمّه محمد، پيامبر خدا، هستند كه دارايي، جان، دين، افراد غايب و حاضر، خانواده آنان و تجارت و آنچه از كم يا زياد در اختيار دارند، همه محفوظ و در امان است. هيچ اسقف يا راهب يا كاهني از آنان، از مقام خود عزل نمي شود و به آنان اهانتي نخواهد شد» (فاروق حماده، 1997م، ص 147).

از اين صلح نامه استفاده مي شود كه حكومت اسلامي پيامبر از ضعف مخالفان سوءاستفاده نمي كرد تا به آنان زور بگويد، بلكه در تمام لحظات روح مسالمت آميز، دادگري و اصول انساني را در نظر مي گرفت. خلاصه اينكه سيره پيامبر صلي الله عليه و آله در برخورد با اهل كتاب ذمّي، بخصوص يهود و نصارا، صلح جويانه و انساني بود و بارها در دستورالعمل هاي حكومتي خود، از فرمانداران و استانداران خود مي خواست كه نسبت به يهود و نصارا مانند مسلمانان برخورد كنند.

براي نمونه، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در يك دستورالعمل به عمروبن حزم كه او را به يمن فرستاد تا مردم را به تعاليم اسلام فراخواند، نوشت:

«هر يهودي و يا نصراني كه مسلمان شود و اسلام پاك و خالصي اظهار نمايد، از جمله گروه مؤمنان و مسلمانان است؛ هر آنچه مسلمانان دارند شامل او نيز مي شود... و هر كه در يهوديت يا نصرانيت خود باقي بماند هرگز مجبور به ترك دين خود نمي شود» (كريمي نيا، 1385).

. سيره امت اسلامي در برخورد با اهل كتاب معاهد امت اسلامي به تأسّي ار پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، به مليت ها به ويژه اهل كتاب و استقلال داخلي آنان احترام مي گذاشتند و با وجود جهاني بودن دين اسلام، موجوديت قبايل، ملت ها و اديان ديگر را حفظ مي كردند. دليل اين ادعا، پيمان نامه هايي است كه پيامبر با ملت هاي مختلف از اهل كتاب امضا نموده اند. در تمامي اين موارد، تا هنگامي كه ملت هاي غيرمسلمان به پيمان خود وفادار بودند، پيامبر نيز آن را محترم شمرده و آن را نقص نمي كرد؛ چون نقص پيمان از گناهان بزرگ است.

يكي از محققان در اين باره مي نويسد: «در انديشه سياسي اسلام، صلح و همزيستي به عنوان اساسي ترين اصل در مناسبات بين المللي منظور گرديده و به همين دليل، در حقوق اسلامي بهره برداري از فرصت هاي مناسب براي تحكيم و برقراري شرايط و پيمان هاي صلح در روابط خارجي جامعه اسلامي پيش بيني شده است. اسلام براي تحقق بخشيدن و گسترش حالت صلح در ميان ملت ها و جلوگيري از بروز روابط خصمانه و درگيري هاي خونين، نه تنها براي قراردادها و معاهدات بين المللي ارزش حقوقي فوق العاده قايل شده، بلكه اصولاً ملت ها و گروه هاي ديگر را نيز براي انعقاد پيمان هاي صلح دعوت كرده و به جامعه اسلامي توصيه نموده است كه در اين زمينه همواره پيش قدم باشند» (عميدزنجاني، 1373، ج 3، ص 505).

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تمايل داشت با انعقاد پيمان ها و تأكيد به همه در لزوم وفاي به قراردادها، زمينه تيرگي روابط و فلسفه جنگ و ستيز از بين برود. ايشان حتي پيش از بعثت بر اصل تنظيم روابط عادلانه ميان قبايل، بر پايه پيمان اصرار مي ورزيد و مكرر مي فرمودند: ««... من در خانه عبداللّه بن جدعان در جاهليت شاهد بستن پيمان مشترك جهت حمايت از مظلومان، ميان نمايندگان قبايل مختلف عرب بودم... اگر در اسلام به چنين پيماني دعوت شوم فورا اجابت خواهم كرد» (همان، ص 503).

نمونه هايي از پيمان صلح پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با اهل كتاب معاهد در سيره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تعداد زيادي از پيمان هاي صلح و همكاري با اهل كتاب معاهد ديده مي شود كه در اينجا تنها به چند نمونه آن اشاره مي شود:

پيمان با رئيس مسيحيان ايلا

در اين پيمان آمده است: «بسم اللّه الرحمن الرحيم، اين تضميني است از طرف خدا و محمد پيامبر خدا به پوحنابن رعبه و مردم ايلا. به موجب اين پيمان، كشتي ها و وسايل نقليه، در خشكي و دريا تحت حمايت و امان خدا و محمد پيامبر خدا هستند و تمام كساني كه همراهشان هستند، چه از شام و چه از يمن، در امان اند... بر مردم ايلا حرام است كه مانع آب شوند و يا سد طريق نمايند» (ابن هشام، بي تا، ج 1، ص 974). 2.

پيمان عدم تجاوز با يهوديان مهاجر مدينه

يهوديان مدينه كه از جمله اقليت هاي ديني پيامبر بودند به دو دسته تقسيم مي شدند: دسته اول: يهوديان انصار، از قبايل بومي اوس و خزرج، كه در تماس با يهوديان مهاجر يهودي شده بودند. دسته دوم: يهوديان مهاجر كه از مناطق شامات به مدينه هجرت نموده و منتظر پيامبر موعود بودند و شامل سه قبيله بني قينقاع، بني نضير و بني قريظه مي شدند كه در اطراف مدينه ساكن بودند.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ابتدا يهوديان انصار را از طريق پيمان عمومي مدينه با خود متحد ساخت و سپس پيمان ديگري با يهوديان مهاجر كه پيمان عمومي را امضا نكرده بودند منعقد نمود كه خلاصه آن، بنا بر نقل طبرسي در اعلام الوري چنين است: يهوديان مهاجر نزد پيامبر آمده و گفتند: «اكنون آمده ايم با تو صلح كنيم كه به سود يا زيان تو نباشيم و كسي را عليه تو ياري نكنيم و متعرض يارانت نشويم. تو هم متعرض ما و دوستانمان نشوي، تا ببينيم كار تو و قومت به كجا مي انجامد. پيامبر پذيرفت و ميان آنان قراردادي نوشته شد كه يهود نبايد عليه پيامبر يا يكي از يارانش با زبان، دست، اسلحه، مركب اقدامي انجام دهد و خداوند بر اين پيمان گواه است» (طبرسي، 1417ق، ج 1، ص 157).

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله هيچ گاه پيمان هاي خود را نقض نكرد و تا زماني كه پيمان شكني از طرف مقابل صورت نمي گرفت به آن احترام مي گذاشت. هرچند يهوديان انصار به دليل اوس و خزرجي بودنشان كمترين تنش ها را با مسلمانان داشتند و كم كم اسلام آوردند، اما يهوديان مهاجر به دلايل مختلف از همكاري و همراهي با مسلمانان سر باز زدند و به تضعيف روحيه مسلمانان پرداختند و به نقض پيمان رو آورده و پنهان و آشكار با دشمنان پيامبر همكاري كردند. ولي مسلمانان به دستور پيامبر در برابر اقدامات يهوديان هيچ گونه تعرضي به آنان نمي كردند و همواره در حفظ صلح و امنيت مدينه مي كوشيدند و اعمال و رفتار تحريك آميز يهوديان را ناديده مي گرفتند و از نفاقشان چشم مي پوشيدند و آنان را با مسلمانان برابر مي گرفتند.

در مجموع، رفتار مسالمت آميز پيامبر و امت اسلامي با اهل كتاب معاهد باعث شد تا افراد، گروه ها و هيأت هاي مذهبي فراواني آزادانه به مدينه مهاجرت نمايند.

براي نمونه، برخي از اين هيأت ها به نمايندگي از پادشاه حبشه و شاهان حمير به مدينه اعزام شده بودند و آزادانه به تفحص و گفت وگو مي پرداختند و گروهي نيز آزادانه مسلمان شدند. حتي شخص پيامبر نيز وقتي مسيحيان به ديدنش مي آمدند ردايش را مي گسترد و ايشان را بر آن مي نشاند و با كمال تواضع، خانه اي در مدينه براي پذيرايي از ميهمانان اختصاص داد و برخي از اين ميهمان ها با سفارش پيامبر در منزل بعضي از اصحاب پذيرايي مي شدند.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به سران دولت هاي معاصر خود، نامه مي نويسد و آنان را به قبول آيين اسلام توصيه مي كند تا با اسلام آوردن آنها، مردم سرزمين آنها نيز اسلام بياورند. حضرت همچنين در اين نامه ها، نتيجه سرپيچي از اين دعوت الهي را مجازات اخروي اعلام مي كند. در اينجا به نمونه هايي از نامه هاي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آلهبه زمام داران اشاره مي نماييم:

الف. نامه به قيصر روم:

«بسم اللّه الرحمن الرحيم. از محمد فرزند عبداللّه، به هرقل بزرگ و پادشاه روم. درود بر آنان كه پيروي از حق كنند. تو را به اسلام دعوت مي كنم. اسلام آور تا در امان و سلامت باشي... اگر از آيين اسلام روي گرداني، گناه اريسيان ـ نژاد رومي و جمعيت كارگران ـ نيز با تو خواهد بود. اي اهل كتاب! ما شما را به يك اصل مشترك دعوت مي كنيم كه غير از خدا را نپرستيم، كسي را شريك او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را به خدايي نپذيرد...» (احمدي ميانجي، بي تا، ج 1، ص 97).

ب. نامه به زمامدار مصر:

«بسم اللّه الرحمن الرحيم. از محمد فرزند عبداللّه، به مقوقس، بزرگ قبطيان. درود بر پيروان حق باد و من تو را اسلام دعوت مي كنم. اسلام را بپذير تا سالم بماني... اگر از قانون اسلام سر باز زني، گناه قبطيان بر تو خواهد بود. اي اهل كتاب! ما شما را به يك اصل مشترك دعوت مي كنيم كه غيرازخداوند يگانه را نپرستيم...» (مكارم شيرازي و ديگران، 1382، ج 2، ص 452).

ج. نامه به پادشاه حبشه:

«بسم اللّه الرحمن الرحيم. نامه اي است از محمد پيامبر خدا به نجاشي زمامدار حبشه. درود بر شما. من خدايي را كه جز او خدايي نيست ستايش مي كنم... گواهي مي دهم كه عيسي فرزند مريم روحي از جانب خدا و كلمه اي است كه در رحم مريم زاهد و پاكدامن قرار گرفته است... من تو را به سوي خداي يگانه كه شريك ندارد دعوت مي كنم... ايمان به خدايي آوريد كه مرا به رسالت خود مبعوث فرمود...» (ابن سعد، 1957م، ج 1، ص 259).

از مجموع نامه هاي پيامبر به سران كشورها روشن مي شود كه اسلام از همان آغاز، فكر همزيستي مسالمت آميز با پيروان اديان الهي را مطرح ساخته است. ازاين رو، در نامه هاي مذكور، بر روي دعوت به توحيد، كه نقطه اشتراك تمام اديان است، تأكيد بيشتري شده است؛ زيرا در اسلام، اصالت با صلح و استفاده از روش هاي مسالمت آميز و دعوت به اصول مشترك است. و فلسفه جهاد در اسلام نيز براي كسب آزادي و برداشتن موانع دعوت منطقي به اسلام و جلوگيري از نقض پيمان هاست كه متوجه ستمگران و ظالمان است نه ملت ها و مردم. ازاين رو، تا زماني كه زمام داران غيرمسلمان تعرضي به پيامبر و اسلام نداشته و پيمان شكني نمي كردند تعرضي به آنها صورت نمي گرفت (ر.ك: حج: 39ـ41؛ بقره: 190ـ192؛ نساء: 75؛ توبه: 36).

.  در ميان اهل كتاب محارب، يهوديان بيشترين برخورد را با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله داشته اند. پيامبر صلي الله عليه و آله در آغاز هجرت خود به مدينه در راستاي سياست صلح جويانه خود با يهوديان مدينه كه در اطراف شهر زندگي مي كردند پيمان عدم تجاوز امضا نمود. اين گروه كه شامل يهوديان بني قينقاع، بني نضير و بني قريظه مي شدند، پس از دو سال مجادله و ايجاد شك و ترديد و احيانا اهانت زباني (جنگ سرد) كه با رأفت و بردباري پيامبر همراه بود، سرانجام به جنگ مسلحانه روي آوردند و نقض پيمان كردند.

ابتدا قبيله بني قينقاع با نقض پيمان خود، مسلماني را در بازار يثرب به قتل رساندند و پيامبر در مقابل اين عمل يهوديان، ضمن خودداري از پيكار نظامي، آنان را وادار كردند تا با تحويل سلاح، سرزمين مدينه را ترك كنند. يهوديان بني نضير نقشه قتل پيامبر را ريخته و تصميم گرفتند تا با پرتاب سنگ بزرگي از بالا، به حيات پيامبر خاتمه دهند، اما خداوند او را آگاه ساخت و پيامبر با محاصره قلعه بني نضير، دستور دادند تا يهوديان با تحويل سلاح به همراه اموال منقول خود مدينه را ترك كنند. يهوديان بني قريظه هم در جنگ احزاب برخلاف پيمان صلح، با مشركان مكه همكاري نمودند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله پس از جنگ احزاب، دژ بني قريظه را محاصره و با داوري سعدبن معاذ كه توسط يهوديان پذيرفته شده بود، مردان آنان را اعدام و اموال آنان را مصادره كرد. قبيله بني قريظه بارها رأفت پيامبر را تجربه كرده بودند، اما بردباري پيامبر هم حد و اندازه اي داشت و نمي توانست مصلحت اسلام و امت اسلامي را دستخوش مسائل عاطفي نمايد.

در چنين شرايطي، سيره پيامبر و امت اسلامي در برخورد با محاربان، برخورد دفاعي بوده و پيامبر مجبور بود براي دفاع از حق، با پيمان شكنان برخورد انقلابي نمايد، وگرنه تا زماني كه تعرضي از جانب آنان عليه پيامبر و امت اسلامي صورت نمي گرفت با برخورد صلح جويانه و مسالمت آميز پيامبر و مسلمانان مواجه بودند. نتيجه گيري غيرمسلماناني كه در برابر مسلمانان قرار دارند عمدتا شامل كفار ذمي، معاهد، مهادن و محارب مي شوند. سبك زندگي و سيره امت اسلامي در حوزه روابط و مناسبات با اهل كتاب ذمي همراه با مسامحه و دعوت به همكاري و احترام متقابل است. چنانچه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز پس از هجرت از مكه به مدينه، و پس از تشكيل حكومت اسلامي، در اولين اقدام با تدوين نخستين قانون اساسي و پيمان عمومي با اهل كتاب ذمي، آنان را به زندگي مسالمت آميز در كنار يكديگر دعوت نمودند و در كنار آن با قرارداد جزيه، اهل كتابي را كه در قلمرو اسلامي زندگي مي كردند در حمايت محافظت خود قرار داده و به عقايد آنان احترام گذاشتند.

سيره امت اسلامي با كفار معاهد نيز بر اساس صلح با حفظ عزت و حكمت و مصلحت است. چنانچه پيامبر صلي الله عليه و آله در كنار پيمان صلح و همكاري، هيچ گاه آنان را مجبور به پذيرش اسلام نكردند. به گونه اي كه همين برخورد مسالمت آميز موجب شد تا افراد و گروه هاي زيادي به مدينه سفر كرده و پس از آشنايي با اسلام شيفته آن شده و برخي از آنان مسلمان شوند. سيره امت اسلامي با كفار مهادن نيز بر اساس صلح و عدم تعرض بود.

پيمان هاي صلح پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با يهوديان مهاجر مدينه و مسيحيان مناطق مختلف و نيز نامه هايي كه پيامبر براي سران كشورهاي ايران، روم، مصر، حبشه و غيره فرستاد مؤيد اين ادعاست. بنابراين، تا زماني كه پيروان اديان ديگر تعرضي به مسلمانان و پيامبر نمي كردند اقدامي عليه آنان انجام نمي گرفت و حتي گاهي با مسامحه از كارشكني هاي آنان صرف نظر مي شد. اما برخورد مسلمانان با اهل كتاب محارب به گونه اي ديگر است؛ زيرا بر اساس اصل عدم ذلت و ظلم پذيري و اصل عدم پذيرش سلطه كفار، بايد در برابر محاربان با شدت برخورد كرد و از مسلمانان و كيان اسلام دفاع نمود، هرچند پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در مقابل آزارهاي كفار محارب تا مجبور نمي شدند با آنان برخورد شديد نمي كردند.

ولي به خاطر كارشكني هاي بيش از حد و سوءاستفاده آنان از سعه صدر پيامبر و مسلمانان، سرانجام با آنان درگير مي شدند كه اين برخورد نيز كاملاً دفاعي بود. بنابراين سبك زندگي و سيره امت اسلامي و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در حوزه روابط و مناسبات با اهل كتاب غيرمحارب همراه با مسامحه و دعوت به همكاري و صلح بود؛ يعني برقراري صلح و زندگي مسالمت آميز با ديگر ملت ها از اصول اسلامي در روابط بين المللي مي باشد و اين ارتباط بين المللي زماني برقرار خواهد شد كه برقراركنندگان ارتباط، به ارزش هاي طرف مقابل اهانت نكنند و با حكمت و برهان و جدال احسن به مذاكره بپردازند و بر اشتراكات تكيه نمايند.

منابع

ابن سعد، محمد (1957م)، الطبقات الكبري، بيروت، دار صادر و دار بيروت. 

ابن هشام (بي تا)، السيرة النبويه، بيروت، دارالمعرفه. 

 احمدي ميانجي، علي (بي تا)، مكاتيب الرسول، تهران، يس. طبرسي، احمدبن علي (1417ق)، اعلام الوري، قم، مؤسسه آل البيت. عميدزنجاني، عباسعلي (1373)، فقه سياسي، چ دوم، تهران، اميركبير. فاروق حماده (1997م)، التشريع الدولي في الاسلام، مراكش، كلبه الادب والعلوم الانسانيه بالرباط. كريمي نيا، محمدمهدي، «سيره و رفتار مسالمت آميز پيامبر اعظم با غيرمسلمانان» (تابستان 1385)، ميقات، ش 56، ص 86ـ105. كليني، محمدبن يعقوب (1364)، اصول كافي، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوي، تهران، نور. مكارم شيرازي، ناصر و همكاران (1382)، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه. يعقوبي، احمدبن يعقوب (1413ق)، تاريخ اليعقوبي، تحقيق مهنا، بيروت، مؤسسه الاعلمي. منبع: فصلنامه معرفت– شماره185f



نویسنده:صادق سحرخوان ؛ تاریخ: دوشنبه 05 تير 1396


درباره وب

چت باکس

كتابخانه وبلاگ

لوگو دوستان
آخرين مطالب:|

codes and tools for blog