close
تبلیغات در اینترنت
برجسته ترين نكات در واقعه مباهله .
«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَى الْكاذِبِينَ» سوره آل عمران آيه 61 «پس هركس در اين باره پس از دانشى كه تو را حاصل آمده، با تو محاجه كند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم؛ سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغ‏گويان قرار دهيم»



موضوعات

نویسندگان

آرشیو مطالب

لینکستان

مراجع تقليد


نرم افزار وب



آواي وبلاگ

برجسته ترين نكات در واقعه مباهله

تصویر مرتبط 

پیامبر اسلام(ص) بعد از اقتدار اسلام در مکه، همزمان با مکاتبه با سران حکومت‌های جهان و مراکز مذهبی، نامه‌ای به اسقف مسیحیان نجران نوشت و در آن نامه از ساکنان مسیحی نجران خواستند که دین اسلام را بپذیرند. مسیحیان تصمیم گرفتند که گروهی را به نمایندگی از خود به شهر مدینه بفرستند تا با پیامبر سخن بگویند و سخنان پیامبر اسلام، را بررسی کنند.

هیئت مسیحی نجران که شامل گروهی بیش از ده نفر از بزرگان آنها بود، به مدینه آمدند. هیئت نمایندگان در مسجد مدینه با پیامبر اسلام گفتگو کردند. اما دعوت و ادله حقه پیامبر را نپذیرفتند و پس از اصرار دو طرف بر حقانیت عقاید خود، تصمیم گرفته شد که مساله از راه مباهله خاتمه یابد، از این رو قرار شد که فردای آن روز، همگی خارج از شهر مدینه، در دامنۀ صحرا برای مباهله آماده شوند.

 نصارای نجران چون صدق و اخلاص دلیرانه پیامبر(ص) و همراهانشان را مشاهده کردند هراسان و از عقوبت الهی بیمناک شدند و تن به مباهله ندادند و با پیامبر(ص) صلح کردند و درخواست کردند که بر دین خود باقی بمانند و جزیه بپردازند و پیامبر (ص) نیز پذیرفتند

نتیجه تصویری برای مباهله

ازماجرای مباهله درسهای بسیاری می توان آموخت . ماجرای مباهله، نشان مى دهد كه دین اسلام، در برخورد با قدرت هاى مخالف خود، در گام نخست، تلاش مى كرد با بهره گيرى ازگفتگوومناظره واستفاده ازدليل وبرهان، آنها رابه حق دعوت نمايد ودر گام دوم، اگر معتقد به خدا بودند، آنهارا به مباهله و داورى خداوند متعال مى خواند، و اگر مباهله راهم نمى پذيرفتند، در صورتى كه شرايط اسلام را قبول مى كردند، پيمان نامه سياسى امضا مى كرد.

بنابراين، استفاده اسلام ازقدرت در ميدان نبرد، تنها براى شكستن سدهاى آگاهى و آزادى انديشه بود.

البته واقعه مباهله، از جهات مختلفى حائز اهمّيت و قابل تأمّل و بررسى است.مهم ترين و برجسته ترين نكاتى كه در اين رويداد ملاحظه مى شود، عبارت اند از:

 1. اثبات حقّانيت اسلام در برابر مسيحيت

واقعه مباهله، نشان داد كه رهبران مسيحى نجران، مانند ديگر علماى مسيحى معاصر پيامبر صلى الله عليه و آله، علائم پيامبر خاتم را در كتب آسمانى خود، خوانده بودند و آنها را كاملاً بر شخصِ ايشان، منطبق مى دانستند؛ امّا براى آن كه موقعيت خود را در جامعه مسيحيت از دست ندهند ، حق را كتمان مى كردند ، چنان كه قرآن تصريح مى فرمايد

الَّذِينَ ءَاتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقًا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. (سوره بقره، آیه 146)

كسانى كه به آنان كتاب داديم، او را مى شناسند، همچنان كه فرزندان خود را مى شناسند ؛ ليكن گروهى از ايشان، حقيقت را پوشيده مى دارند، با آن كه مى دانند.

بنابراين، جريان مباهله، نه تنها براى اثبات صداقت و حقّانيت پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر مسيحيت نجران، از هر برهانى كارآيى بيشترى داشت، بلكه يكى از ادلّه حقّانيت اسلام در برابر مسيحيت در طول زمان و تا دامنه قيامت است. جالب توجّه، اين كه: از زمان واقعه مباهله در سال نهم هجرى تاكنون، هيچ عالم مسيحى اى براى مباهله با مسلمانان، اعلام آمادگى نكرده است.

۲ . اثبات جانبدارى اسلام از منطق و صلح

دومين نكته قابل توجّه در واقعه مباهله، اثبات جانبدارى اسلام از منطق و صلح است. در ماجرای مباهله دین اسلام در برخورد با قدرت هاى مخالف خود نشان داد:

 كه در گام نخست، تلاش مى كرد با بهره گيرى از گفتگو و مناظره و استفاده از دليل و برهان، آنها را به حق دعوت نمايد و در گام دوم، اگر معتقد به خدا بودند، آنها را به مباهله و داورى خداوند متعال مى خواند، و اگر مباهله را هم نمى پذيرفتند، در صورتى كه شرايط اسلام را قبول مى كردند، پيمان نامه سياسى امضا مى كرد.

 بنابراين،استفاده اسلام ازقدرت در ميدان نبرد، تنها براى شكستن سدهاى آگاهى و آزادى انديشه بود.

۳ . اثبات حقانیت مذهب شیعه و برترى اهل بيت پیامبر

در واقعه مباهله، پيامبر براى بيان مصداق «أبنائنا» در آيه مباهله، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام را، و براى روشن شدن مصداق «نسائنا»، فاطمه عليهاالسلام را ، و براى نشان دادن مصداق «أنفسنا»، امام على عليه السلام را، همراه خود براى مباهله برد. اين اقدام پيامبر، بيانگر برترى آنان بر ساير امّت اسلامى است، چنان كه اهل بيت عليهم السلام در احاديث فراوان و در موارد متعدّدى، براى نشان دادن جايگاه الهى و قرآنى خود ، به آيه مباهله احتجاج كرده اند.

مباهله، نشان می دهدواثبات می کند که قوام واساس دین اسلام به خاطر اهل بیت پیامبر و اصحاب کساء است وگرنه پیامبر می‌توانست شخصاً نفرین کند و اهل بیتش را با خودش نیاورد

استدلال امام کاظم به آیه مباهله

امام كاظم (ع) در احتجاجش با خلیفه عباسی، هارون الرشيد، به آیه مباهله برای اثبات حقانیت اهل بیت، استدلال می فرمایند. داستان از این قرار می باشد

هارون الرشید، خلیفه عباسی، چگونه مى گوييد: ما ذريّه پيامبر (ص) هستيم، در حالى كه پيامبر نسلى از خود بر جاى نگذاشت ؟ زیرا نسل انسان از فرزند پسر است نه دختر، و شما فرزند دختر هستيد و دختر، نسل ندارد.

امام کاظم، میفرمانید: ... به خدا پناه مى برم از شيطانِ رانده شده. به نام خداى مهرگستر مهربان

وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَ هَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ. (سوره انعام، آیه 54-85)

و از ذريّه اوست داوود و سليمان و ايّوب و يوسف و موسى و هارون، و اين گونه، نيكو كاران را پاداش مى دهيم، و نيز زكريّا و يحيى و عيسى و الياس

آنگاه از خلیفه عباسی، می پرسد: پدر عیسی، چه کسی بود؟هارون گفت: عيسى پدرى ندارد! آنگاه امام کاظم، می فرمایند:همانطور که قرآن، حضرت عیسی را از طريق مادر (حضرت مريم) به حضرت ابراهیم رساند، به همين ترتيب، ما نيز از طريق مادرمان حضرت فاطمه عليهاالسلام به ذريّه پيامبر، ملحق شده ايم

باز هم دليل بياورم، هارون گفت: بياورید. امام کاظم میفرمانید: اين سخن خداى عز و جل (آیه مباهله):

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ

پس هر كه در اين باره، پس از دانشى كه تو را حاصل آمده، با تو محاجّه كرد، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان را و زنانمان و زنانتان را و خودمان و خودتان را فرا بخوانيم، سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم

پس مراد از «پسرانمان» در اين آيه، حسن و حسين اند ، و مراد از «زنانمان»، فاطمه و مراد از «انفسنا»، على بن ابى طالب عليه السلام است.

بنابراین، بر خلاف رسوم جاهلیت، که تنها فرزند پسر را فرزند خود میدانستند، اسلام بر این فرهنگ غلط، مهر باطل کشیده است و فرزند دخترى، همچون فرزند پسرى، فرزند خود انسان است. «أَبنائنا»، بنا براین امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام فرزندان پیامبرند.

براساس اين كه امام حسن و امام حسین ‏عليهما السلام به دستور پيامبر در آن واقعه حضور داشتند و قرآن تعبير نموده است كه پيامبر فرزندان خود را ببرد، معلوم مى‏شود كه نوه دخترى هم فرزند پدربزرگ است و الا پيامبر بايد بیان میفرمودند: من فرزندی ندارم و حسنین، فرزندان داماد من، هستند

. بنابراين، همان‏طور كه به سيدهايى كه از طريق پدر به پيامبر مى‏رسند، به عنوان فرزندان و نسل پیامبر، احترام گذاشته مى‏شود، لازم است به كسانى كه مادرشان سيد است نيز احترام گذاشت؛ و سید محسوب میشوند، اگرچه از نظر فقهى، به آنها خمس تعلّق نگيرد. در نتيجه در محرم بودن و انتساب نوادگان به يك شخص فرقى بين نوه دخترى و پسرى وجود ندارد.

همانگونه كه نوه پسرى به انسان محرم است و از نسل وى محسوب مى‏گردد نوه دخترى نيز چنين است، بايد توجه داشت كه همه امامان‏ عليهم السلام نوه دخترى پيامبر هستند و با وجودى كه امام حسن و امام حسين‏ عليهم السلام نوه دخترى رسول خدا بودند در آيه مورد بحث از واژه «ابناء» استفاده گشت كه به معناى پسران است.

 ۴ . اثبات امامت و ولایت امام علی و جانشینی پیامبر

روزى خلبفه عباسی، مأمون به امام رضا(ع) بیان می کند: بزرگ‌ترین فضیلت امیرمؤمنان على(ع) در قرآن کدام است؟

امام رضا(ع) جواب داد: فضیلتى که آیه مباهله بر آن حکایت دارد، خداوند متعال مى فرماید

: «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبینَ»

، در پى نزول این آیه رسول خدا(ص)، حسن، حسین، فاطمه و امیرالمؤمنین(ع) را فراخواند، آن‌ها به حکم خداوند متعال در جایگاه فرزندان، زنان و نفس ایشان قرار داشتند.

مشخص است که هیچ یک از بندگان خداى سبحان برتر و شریف‌تر از رسول خدا(ص)، نیست واز همین رو کسى که به حکم خداوند، نفس رسول خدا(ص) است، احدى برتر از اونباشد. (بحارالانوار ج49 ، صفحه 189)

بنابراین، آيه مباهله در كنار اقدام عملى پيامبر در معرّفى امام على عليه السلام به عنوان «نفس» خود، به روشنى نشان مى دهد كه پس از پيامبر هيچ يك از صحابه، مانند على عليه السلام شايستگى خلافت بلافصل ايشان را ندارد.

از اين رو، امام رضا عليه السلام در جواب مأمون كه پرسيد: دليل بر خلافت جدّتان [على بن ابى طالب] چيست؟

عبارتِ «انفسنا» در آیه مباهله، را بيان مى نماید. و امام رضا می‌فرماید: کلمه «أَنْفُسَنَا» مهمترین آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع) است.

 

گردآوری وتنظیم :سجادسحرخوان 

 

نویسنده:صادق سحرخوان ؛ تاریخ: پنجشنبه 15 تير 1396


درباره وب

چت باکس

كتابخانه وبلاگ

لوگو دوستان
آخرين مطالب:|

codes and tools for blog