close
تبلیغات در اینترنت
ماجرای مباهله .
«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَى الْكاذِبِينَ» سوره آل عمران آيه 61 «پس هركس در اين باره پس از دانشى كه تو را حاصل آمده، با تو محاجه كند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم؛ سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغ‏گويان قرار دهيم»



موضوعات

نویسندگان

آرشیو مطالب

لینکستان

مراجع تقليد


نرم افزار وب



آواي وبلاگ

ماجرای مباهله

 

در آغاز طلوع اسلام، نجران تنها منطقه ‏مسيحى نشين حجاز بود كه به عللى از بت پرستى دست كشيده، به‏ آئين مسيح گرويده بودند. رسول اکرم (ص) به موازات مكاتبه با سران ‏دول جهان و مراكز مذهبى، به منظور دعوت نجرانيان به اسلام نيز ، نامه اى به اسقف آن شهر نوشت. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده و نامه پيامبر (ص) را به اسقف نجران دادند، که مضمون آن چنين است


به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب; از محمد فرستاده خدا بسوى اسقف نجران. خداى ابراهيم واسحاق و يعقوب را حمد وستايش مى‏ كنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت ‏مى‏ نمايم. شما را دعوت مى‏كنم كه از ولايت ‏بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آييد; و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايدبه حكومت اسلامى ماليات و جزيه بپردازيد در غير اين صورت، به‏ شما اعلام خطر خواهم کرد

 اسقف پس از قرائت نامه براى تصميم‏ گيرى؛ شورايى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيل داد. يكى از افراد طرف مشورت ‏«شرجيل‏» بود كه به عقل و درايت و كاردانى معروف بود. وى‏ گفت: ما مكرر از پيشوايان مذهبى خود شنيده ايم كه روزى منصب ‏نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت وهيچ بعيد نيست محمد، كه از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبرموعود باشد


بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد كه گروهى به ‏عنوان هيئت نمايندگى نجران به مدينه برود تا از نزديك بامحمد(ص) تماس گرفته و دلايل نبوت او را مورد بررسى قرار دهد.بدين ترتيب برخی از مورخان تعداد هیأت نمایندگی مردم نجران را شصت نفر یاد کرده اند که از مهم ترین و ارزنده ترین مردم نجران بودند در رأس آنان سه تن پیشوای مذهبی قرار داشت. که عبارتند از 
  ابوحارثه بن علقمه اسقف اعظم نجران که نماینده کلیساهای روم در حجاز وحاکم نجران بود 
  عبدالمسیح رئیس هیئت نمایندگی که به تعقل و تدبیر و کاردانی معروف بود
  ایهم که فردی کهنسال و یکی از شخصیت های محترم ملت نجران به شمار می رفت


 نجرانيان در حالی که لباس های  بلند مشكي پوشيده‌اند، به گردنشان صليب آويخته‌اند، كلاه‌هاي جواهرنشان بر سر گذاشته‌اند، زنجيرهاي طلا به كمر بسته‌اند و انواع و اقسام طلا و جواهرات را بر لباس‌هاي خود نصب كرده‌اند با بوق و کرنا و با ساز و برگ قوی به مدینه وارد شدند وقتي اين شصت نفر براي ديدار با پيامبر، وارد مسجد مي‌شوند، همه با حيرت و تعجب به آنها نگاه مي‌كنند


اما پيامبر بي‌اعتنا از كنار آنان مي‌گذرد و از مسجد بيرون مي‌رود. هم هيأت ميهمانان و هم مسلمانان، از اين رفتار پيامبر، غرق در تعجب و شگفتي مي‌شوند. مسلمانان تا كنون نديده‌اند كه پيامبر مهربانشان به ميهمانان بي‌توجهي كند به همين دليل، وقتي سرپرست هيأت مسيحي علت بي‌اعتنايي پيامبر را سؤال مي‌كند، هيچ كدام از مسلمانان پاسخي براي گفتن پيدا نمي‌كنند.
تنها راهي كه به نظر مي‌رسد، اين است كه علت اين رفتار پيامبر را از حضرت علي بپرسند، چرا كه او نزديك‌ترين فرد به پيامبر و آگاه‌ترين، نسبت به دين و سيره و سنت اوست. مشكل، مثل هميشه به دست علي حل مي‌شود. پاسخ او اين است كه


پيامبر با تجملات و تشريفات، ميانه‌اي ندارند؛ اگر مي‌خواهيد مورد توجه و استقبال پيامبر قرار بگيريد، بايد اين طلاجات و جواهرات و تجملات را فروبگذاريد و با هيأتي ساده، به حضور ايشان برسيد.اين رفتار پيامبر، هيأت ميهمان را به ياد پيامبرشان، حضرت مسيحي مي‌اندازد كه خود با نهايت سادگي مي‌زيست و پيروانش را نيز به رعايت سادگي سفارش مي‌كردآنان از اين كه مي‌بينند، در رفتار و كردار، اين همه از پيامبرشان فاصله گرفته‌اند، احساس شرمساري مي‌كنند. ميهمانان مسيحي وقتي جواهرات و تجملات خود را كنار مي‌گذارند و با هيأتي ساده وارد مسجد مي‌شوند، پيامبر از جاي برمي‌خيزد و به گرمي از آنان استقبال مي‌كند. شصت دانشمند مسيحي، دور تا دور پيامبر مي‌نشينند و پيامبر به يكايك آنها خوشامد مي‌گويد.


طي جلساتي كه با پيامبر اكرم صل الله عليه و اله و سلم داشتند با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند وایشان به پاسخ گویی به شبهات پرداختند علي رغم دلائل قوي و محكمي كه پيامبر اكرم صل الله عليه و اله و سلم ارائه مي فرمود، آنها همچنان به حقانيت آئين و اعتقادات خود پافشاري مي كردند پیامبر انحرافات‌ آنان‌ را گوشزد و آنان‌ را به‌ اسلام‌ دعوت‌ کرد، ولی‌ نپذیرفتندگوشه ای از این گفت وگو ها را در زیر ذکر می کنیم 

پیامبرفرمودند: من شما را به آیین توحید و پرستش خدای یگانه و تسلیم در برابر اوامر او دعوت می کنم

نمایندگان نجران گفتند: اگر منظور از اسلام، ایمان آوردن به خدای جهان است، ما قبلاً به او ایمان آورده ایم

پیامبر اسلام نشانه هایی دارد و برخی از اعمال شما حاکی است که به اسلام واقعی نگرویده اید. چگونه می گویید خدای یگانه را پرستش می کنید، در صورتی که شما صلیب را می پرستید و از خوردن گوشت خوک، پرهیز نمی کنید و برای خدا فرزند قائلید؟

نمایندگان نجران گفتند: ما مسیح را خدا می دانیم؛ چون او مردگان را زنده کرد و بیماران را شفا بخشید و از گِل، پرنده ای ساخت و به پرواز درآورد ... و تمام این اعمال، حاکی است که او خدای ماست.

پیامبر فرمودند: نه! او بنده خدا و مخلوق اوست که او را در رحم مریم قرار داد و این قدرت و توانایی را خدا به او داده بود

مسیحیان، نمی توانستند حرف پیامبر را باور کنند و به دنبال هم، بهانه می آوردند.

پس پیامبر کلماتی را گفت که همان موقع، فرشته وحی برایش آورده بود: إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ.1

پیامبر فرمودند: وضع عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است که او را با قدرت بی پایان خود، بدون آنکه دارای پدر و مادری باشد، از خاک آفرید. پس اگر نداشتن پدر، گواه بر این باشد که او فرزند خداست، پس حضرت آدم برای این منصب شایسته تر است؛ زیرا که نه پدری دارد و نه مادری.

در این لحظه مسیحیان، مات و مبهوت مانده بودند که چه پاسخی بیاورند و به هم نگاه می کردند تا شاید کسی بتواند پاسخی یا بهانه ای بسازد. تا اینکه کسی گفت: ـ : گفت وگوهای شما ما را قانع نمی کند.

پیامبر با اینکه استدلالی کاملاً همه فهم و ساده آورده بود، مسیحیان همچنان در موضع لجاجت و سرسختی ایستاده بودند.

وقتی کسی دلایل و براهین و استدلالات منطقی و محکم و در عین حال قابل فهم را بی دلیل و از روی لج و عناد رد می کند، چه باید کرد؟ آیا باید همچنان به محاجه و مجادله ادامه داد یا باید راه دیگری را پیمود؟

                     



: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْنَاءَنَا وَأبْنَاءَکُمْ وَ نِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ؛ پس هر که در این]باره[ پس از دانشی که تو را ]حاصل[ آمده، با تو محاجّه کند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم 2



پیامبر مشاهده کرد که با مجادله، کاری از پیش نمی برد و اعتقاد خرافی به فرزندِ خدا بودن عیسی(ع)، به تزلزل بنیاد دین و توحید مردم منجر می شود. پس قرار گذاشت «مباهله» کنند كه طرفين در پيشگاه خداوند لب به نفرين بگشايند و هر كدام كه بر حق نيستند و دروغ مى گويند، به عذاب الهى گرفتار شوند. نصاري پذيرفتند و اجراي آن را به روز بعد موكول كردند

:شب پیش از روز مباهله

سران هیئت نمایندگی نجران گفتنداگر دیدید پیامبر فردا با جار و جنجال و اصحاب و سربازانش وارد میدان شد، مباهله می کنید؛ چون معلوم است که حق با او نیست و با جار و جنجال می خواهد ما را مغلوب کند؛ اما اگر با نفرات کم و معدودی از خاصان نزدیک و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است.

:روز مباهله 


. بامداد روز بعد، اجتماعى عظيم از مردم مدينه در بيرون شهر ديده مى شد و گروهى بى شمار براى تماشاى مباهله گرد آمده بودند. در آن حال مشاهده كردند كه پيغمبر اكرم (ص) در حالی که كودكي را در آغوش داشته و دست كودك ديگری را در دست دارد به همراه بانو و مردی که پشت سر ايشان حرکت می کردند، از راه رسيدند و محلى را براى مباهله در نظر گرفتندمسيحيان كه از دور ناظر ورود رسول اكرم (ص ) بودند، بر خلاف انتظار خود ديدند كه آن حضرت با جمعيت و ازدحام نيامده و فقط يك مرد و يك زن و دو پسر با خود آورده است

پرسيدند كه همراهان پيغمبر با او چه نسبتى دارند؟ گفته شد: كه اينان محبوب ترين مردم نزد رسول اکرم  هستند. يكى فاطمه دختر او و ديگرى على داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسين مى باشند. .

اسقف اعظم نصراني كه متحير شده بود، خطاب به جمعيت نصاري گفت: بنگريد كه محمد چگونه با اطمينان تمام و ايمان راسخ به ميدان آمده و بهترين عزيزان خود را براي اجراي مباهله به همراه آورده است! به خدا سوگند اگر او را در اين امر ترديد و يا خوفي داشت، هرگز عزيزان خود را انتخاب نمي كرد من چهره هایی را می بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگ ترین کوه ها را از جای بکند، فوراً کنده می شود و هرگز صحیح نیست ما با این قیافه های نورانی و با این افراد بافضیلت، مباهله کنیم؛ زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم و ممکن است دامنه عذاب گسترش یابد و همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یک مسیحی باقی نماند.

به دنبال آن، پيامى به رسول اكرم (ص) فرستادند كه از مباهله درگذر و تو خودت در ميان ما حكم باش و كار را با مصالحه خاتمه بده .

رسول اكرم (ص) با پيشنهاد آنها موافقت كرد و صلح نامه اى به خط اميرالمومنين على (ع) و تعيين جزيه سبك و آسانى كه ساليانه بپردازند، تنظيم گرديد و كار خاتمه يافت پس از امضای قرارداد، پیامبر فرمود

به آن خدایی که جانم در دست اوست، هلاکت، تا بالای سرِ اهل نجران آویزان شده بود و اگر مباهله می کردند، به صورت میمون و خوک مسخ می شدند و بیابان در زیر پایشان شعله ور می گشت. و در آخر خدای تعالی نجران و اهلش را منقرض می کرد. حتی مرغانِ بالای درخت هایشان را می سوزاند و اما بقیه نصارای دنیا، یک سال طول نمی کشید که همه هلاک می شدند و در روی زمین حتی یک نصرانی باقی نمی مانْد.3]


منابع

[1]. آل عمران: 59.

[2]. آل عمران: 61.

[3].  ترجمه تفسیر المیزان، ج 3، ص 366

4.ميزان الحكمة، ترجمه سيد رضا شيخى، ج3، ش 3773 .

گفت وگوهای این پست  براساس مطالبی از فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، فصل مباهله؛ ترجمه تفسیر المیزان، ذیل آیه مباهله و تفسیر نمونه، ذیل آیه مباهله تنظیم شده است.



نویسنده:صادق سحرخوان ؛ تاریخ: دوشنبه 19 تير 1396


درباره وب

چت باکس

كتابخانه وبلاگ

لوگو دوستان
آخرين مطالب:|

codes and tools for blog