close
تبلیغات در اینترنت
رابطه مباهله با سيدالشهدا دركلام رهبری .
«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَى الْكاذِبِينَ» سوره آل عمران آيه 61 «پس هركس در اين باره پس از دانشى كه تو را حاصل آمده، با تو محاجه كند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم؛ سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغ‏گويان قرار دهيم»



موضوعات

نویسندگان

آرشیو مطالب

لینکستان

مراجع تقليد


نرم افزار وب



آواي وبلاگ

رابطه مباهله با سيدالشهدا دركلام رهبری

روز مباهله روزى است كه پيامبر مكرم اسلام، عزيزترين عناصر انسانى خود را به صحنه مى‌آورد. نكته‌ى مهم در باب مباهله اين است: "و انفسنا و انفسكم” در آن هست؛ "و نساءنا و نساءكم” در آن هست؛ عزيزترين انسانها را پيغمبر اكرم انتخاب ميكند و به صحنه مى‌آورد براى محاجه‌اى كه در آن بايد مميزبين حق و باطل و شاخص روشنگر در معرض ديد همه قرار بگيرد. هيچ سابقه نداشته است كه در راه تبليغ دين و بيان حقيقت، پيغمبر دست عزيزان خود، فرزندان خود و دختر خود و اميرالمؤمنين را - كه برادر و جانشين خود هست - بگيرد و بياورد وسط ميدان؛ استثنائى بودن روز مباهله به اين شكل است. يعنى نشان دهنده‌ى اين است كه بيان حقيقت، ابلاغ حقيقت، چقدر مهم است؛ مى‌آورد به ميدان با اين داعيه كه ميگويد بيائيم مباهله كنيم؛ هر كدام بر حق بوديم، بماند، هر كدام بر خلاف حق بوديم، ريشه‌كن بشود با عذاب الهى.

همين قضيه در محرّم اتفاق افتاده است به شكل عملى؛ يعنى امام حسين (عليه الصّلاة و السّلام) هم براى بيان حقيقت، روشنگرى در طول تاريخ، عزيزترين عزيزان خود را برميدارد مى‌آورد وسط ميدان. امام حسين (عليه‌السّلام) كه ميدانست حادثه چه جور تمام خواهد شد؛ زينب را آورد، همسران خود را آورد، فرزندان خود را آورد، برادران عزيز خود را آورد. اينجا هم مسئله، مسئله‌ى تبليغ دين است؛ تبليغ به معناى حقيقى كلمه؛ رساندن پيام، روشن كردن فضا؛ ابعاد مسئله‌ى تبليغ را اين جورى ميشود فهميد كه چقدر مهم است. در آن خطبه "من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللَّه ناكثا لعهداللَّه... و لم‌يغيّر عليه بفعل و لا قول كان حقّا على اللَّه ان يدخله مدخله”؛ يعنى وقتى او دارد فضا را به اين شكل آلوده ميكند، خراب ميكند، بايد يا با فعل يا با قول آمد روشنگرى كرد. و امام حسين (عليه‌السّلام) اين كار را انجام ميدهد، آن هم با اين هزينه‌ى سنگين؛ عيالات خود، همسران خود، عزيزان خود، فرزندان اميرالمؤمنين، زينب كبرى، اينها را برميدارد مى‌آيد وسط ميدان.بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمعی از طلاب و روحانیون ( ۱۳۸۸/۰۹/۲۲)

                        

پیامبر، سرشار از یقین بود و تو پر از تردید.هنوز در گوش‏هاى ناباورى ‏ات، آن دعوت صریح تکرار مى‏ شود؟

هنوز سه واژه‏اى که از فراوانى سرشارند، ترس غریب درونت را کبریت مى‏ زنند؟

«...ابنائنا...، نسائنا... انفسنا... نکند محمد خواص خود را به همراه بیاورد!

نکند به شیوه پیغمبران، هنگام مباهله زانو بزند! نکند...».

مباهله را پذیرفته ‏اى اسقف!اما ذهنت، این صخره لجوج، هنوز سیلى خور امواج کلمات است.

نمى ‏توانى برجستگى ملموس آن سه واژه را انکار کنى،تکرار مى ‏شوند...تکرار مى‏ شوند... در قالب فراخوانى مقتدر:«فَقُلْ تَعالَوا ندْعُ «أَبْنائنا» و أَبْنائکُمْ وَ «نِسائَنا» و نِسائَکُمْو «أَنْفُسَنا» و أنْفُسَکُم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَل لَعْنَهَ اللّهِ عَلَى الکاذِبینَ».

انجیل را دوباره مرور کن:این‏بار، رو به روى دو راهى اقرار و نابودى قرار گرفته‏ اى.جدل، صحراى وسیعى است که تو را به این ورطه کشانده است.اضلاع وجودند اینان که در تدارک نفرینند.درست مى ‏بینى اسقف!پیامبر با خواص خود آمده استو ردایى نورانى این پنج تن را پوشانده است.به آن دو نهال روشنایى نگاه کن؛ ببین که مسیح،چه هم‏زادان بى ‏بدیلى در این سوى تاریخ دارد.تو نیک مى ‏دانى که این دو هیئت نورانى چه جمع مبارک فراوانى در پى آورده‏ اند.

در برابر آفتابکویر دست ‏خالى!

توفان شن را فراموش کن!

تو هیچ پرده‏اى ندارى که روى حقیقت خورشید بکشى.نیستى‏ ات را رقم نزن؛ مگر نمى‏ دانى که روز را نمى ‏شود انکار کرد؟!

و تو در برابر آفتابى.انجیل را دوباره مرور کن و ببین،این مقدسه عفیف، تو را به یاد مریم مقدس نمى ‏اندازد؟

این چه دارایى کامل و شاملى است که همراه محمد است؟

این زهراست که مى ‏آید؛ قطعه گمشده تاریخ، پیدا شده و شمار بهترین زنان عالم، با او تکمیل شده است.تو در برابر قرینه مادر مسیحىْ اسقف!هیچ زن دیگرى در پى پیامبر نیست.این سیده نساءالعالمین است.

بانگ مرگ مى‏ وزدتوده ظلمانى درونت را قانع کن.شش روز از غدیر مى ‏گذرد و نه تنها تو،که از مکه تا مدینه، تمام ذرات خاک هم على را مى‏ شناسند.یکى است؛ اما هزاران است، مرد پولادین حماسه‏ ها.جان نبى است این که در وعده انفسنا لبریز است.

ابو حارثه!چهره ‏هایى مى ‏بینى که اگر از خدا بخواهند کوهى را از جاى برکنند، البته خواهند کرد.فصل پنجم از کجا آغاز کنم ؟!

از کودکی که بر پشت پیامبر سوار می شدیا او که در روز مباهله در حالی که کودکی بیش نبوددست در دست رسول راهی شد

یا از مردی بگویم که در صحرای کربلا مظلومانه...نه... مظلومانه...نه...شجاعانه جنگیددر حالی که نه رمقی در بازوانش باقی مانده بودو نه آبی در مشک اش با کدامین واژه توصیف ات کنم سرداربا کدامین زبان ساقی قلب های تا ابد تشنه سردار قلبهای نا آرام

             

آيه تطهير

"فمن حاجك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناء ناوابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسناوا انفسكم ثم بنتهل فنجعل لعنت الله علي الكذبين(سوره آل‌عمران آيه 61) پس هر كه با وجود دانشي كه (درباره عيسي (ع)) سوي تو آمد، با تو محاجّه كند بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و خودي‌هايمان و خودي‌هايتان را فرا خوانيم، سپس (به درگاه خدا) تضرع كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم." مفسران فريقين (شيعه و سني) بر آنند كه اين آيه (آيه مباهله) اشاره به مناظره و محاجه نصاراي نجران با حضرت رسول صلي‌الله عليه و آله دارد. آنان نظر قرآن را درباره حضرت عيسي عليه‌السلام كه بنده پارساي خداوند و پيامبر است، قبول نداشتند و اعتقاد به تثليث داشتند و حضرت را اقنومي از اقانيم ثلاثه مي‌دانستند. در تفسير آيه، مفسران اهل سنت (ميبدي، زمخشري، نيشابوري، فخررازي، قرطبي، بيضا وي، آلوسي و ديگران) تصريح دارند كه مراد حضرت از "ابناءنا" حسن و حسين (ع) و مراد از "نساءنا" فاطمه‌زهرا (س) و مراد از "انفسنا" حضرت علي (ع) بوده يعني چهار تني كه همراه خود حضرت پنج تن آل‌عبا يا اهل كسا را تشكيل مي‌دهند.

نصاراي نجران چون صدق و اخلاص دليرانه پيامبر (ص) و همراهانشان را مشاهده كردند هراسان گشته واز عقوبت الهي بيمناك شدند و تن به مباهله ندادند و صلح كردند و قرار شد به دين خود بمانند و جزيه بپردازند.

در مورد انفسنا و انفسكم بايد گفت نفسنا به معني وجود انسان و وجود خودمان است. ما كه خودمان، خودمان را صدا نمي‌زنيم. انسان دو نفس دارد، دو وجود دارد، يكي وجود متصل و ديگري وجود منفصل يا يك وجود حقيقي و يك وجود تنزيلي، يعني نفس خود من، خود منم و در كنار اين نفس و وجود من نفسي دارم كه به منزله نفس من است. «من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم مي‌رود». يا كسي كه آن قدر جايگاه دارد كه در وجود ديگري تجلي پيدا مي‌كند. اين مي‌شود. نفس يا از شاگرداني كه در وجود استاد خلاصه مي شوند تعبير نفس مي‌شوند. گاهي مي‌گوييم مثلا خود زيد آمد، اين مي‌شود نفس و گاهي اين نفس كسي است كه مثل نفس است براي فرد اول و اين تعبير وجود تنزيلي و يا نفس تنزيلي مي‌شود. پس شما نفس‌هايتان را بياوريد آنكه براي شما و ما مثل جان است چرا كه اينها به محاجه آمده‌اند يعني مقابله كردن، بحث خصومت است نه دليل و برهان. "ثم نبتهل" يعني بياييد با هم ابتهال كنيم (يعني شدت در دعا، تضرع كردن به درگاه خدا) و لعنت كردن،دوري از رحمت خدا بر كسي كه دروغ مي‌گويد. جهت اين بود كه چند روز پيامبر (ص) با بزرگان نصاراي نجران بحث و گفتگو كرد و دليل و برهان آورد و در واقع احتجاج كرد ولي آنها نپذيرفتند و كار به مجاجه كشيد (يعني آنها براي مقابله آمده بودند نه براي درك مطلب) و پيامبر(ص) فرمود بياييد بنشينيم و از خداوند بخواهيم كه در مورد ما قضاوت كند. اگر شما بر حقيد بمانيد و ما برويم و اگر ما بر حقيم بمانيم و شما برويد و در تاريخ بماند و جايي براي شك باقي نماند و مباهله كنيم (ثم نبتهل) و اين سخن پشتوانه محكم مي‌خواهد و اتكا به نفس قوي چرا كه تمام هستي اسلام بستگي به همين حرف داشت. اواخر عمر پيامبر (ص) است و اگر ذره‌اي شك داشته باشد تمام زحماتش به هدر مي‌رود.

اما چرا دو نفري اين كار را نكردند، پيامبر اين طرف و بزرگي از آنها آن طرف. به ديگران چه كار داريد، عظمت كار در اينجاست. كسي كه معتقد به خدا باشد ديگر به هيچ چيز تعلق ندارد، تمام متعلقات را كنار مي‌گذارد و اين درس پيامبر (ص) است به پيروان خويش كه فرزندان هم بيايند، زنان هم بيايند، عزيزتر از جان هم بيايد يا همه فداي حق شوند و بروند يا حق را نگاه دارند، و فرزند حضرت فاطمه (س) چه خوب درسي را فرا گرفت، شما خود مي‌رويد پس چرا زن و فرزند را مي‌بريد، چرا حرم را با خود همراه مي‌كنيد، چرا كودك شش ماهه را؟

جواب! خدا مي‌خواهد كه من با تمام خاندان باشم و همه بايد سهم خود را داشته باشند.و همه بايد در پايداري و ماندگاري پرچم حق و شعار اشهد ان لا اله الا الله. و آيات خدا با من شريك باشند، بعد مي‌فرمايند: "فنجعل لعنت الله علي الكذ بين- و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم." لعنت به معناي دوري است و لعن يعني دور كردن از رحمت الهي. توجه شود كه اينجا خداوند است كه مي‌فرمايد لعنت خدا را بر دروغگويان بفرست (عده‌اي از اين كلمه خوششان نمي‌آيد.) يعني حاكميت خداوند بين حق و باطل، يعني خدايا اگر حسين بر حق است، رحمت تو بر او باد واگر يزيد ناحق است لعنت تو بر او باد و كلمه لعن، طلب حاكميت خداوند است. ولي ما در اسلام "سب" نداريم. سب يعني دشنام دادن، فحش دادن و پيامبر و ساير انبياء وائمه (ع) هيچ گاه در طول عمرشان كسي را سب نكردند.

اولين بار خدا شيطان را لعن كرد و فرمود: (سوره حجر آيه 35) "و ان عليك اللَّعنه الي يوم الدين و بي ترديد تا روز قيامت لعنت و نفرين بر تو خواهد بود." جمهور مفسران از شيعه و سني نقل مي‌كنند كه در روز 23 ذي‌الحجه آيه مباهله نازل و در روز 24 ذي‌الحجه همان سال (10 هجري قمري) اجرا شد و همه اصحاب در انتظارند كه اينها چه كساني هستند كه بايد پيامبر (ص) همراه خود بياورد؟ در فرهنگ جاهلي فرزندان پسر را فرزندان خود مي‌دانستند ولي فرزندان دختر را فرزند خود نمي‌دانستند و همه منتظر بودند ببينند كه اين "ابناءنا" چه كساني خواهند بود؟ پيامبراكرم (ص) در اين پايان عمر 9 همسر دارند، اين "نساءنا" كدام يك هستند؟ آيا جماعت زنان مي‌آيند يا يكي مي‌آيد؟ آيا ام‌سلمه، عايشه، حفصه مي‌آيد و يا...؟ همه منتظرند و اين "انفسنا" چه كسي است كه به مثل نفس و جان پيامبر باشد؟

همه در انتظارند كه آفتاب صبح بيست و چهارم در مدينه طلوع كند و مطلب روشن شود. مكان خارج از مدينه كه مي‌گوييم مسجد مباهله. توضيح اينكه بعضي از آيات قرآن توسط پيامبر (ص) توضيح داده مي‌شد و برخي را پيامبر (ص) نشان مي‌دادند. مثل نماز خواندن را مي‌ايستادند و نماز مي‌خواندند.

و همين طور آيه مباهله كه پيامبر (ص) نشان مي‌دهد كه منظور آيه چيست؟ (به نقل از صحيح مسلم و صحيح بخاري، دو كتاب از شش كتاب معتبر اهل سنت) شب سر آمد و صبح انتظار طلوع كرد. چشم‌ها به در خانه رحمت‌العالمين دوخته شده است. نبي اكرم (ص) از در خانه بيرون آمدند. در حالي كه در آغوش گرفته‌اند حسين‌بن علي را و دست حسن‌بن‌علي را با دست چپ خود گرفته‌اند و فاطمه (س) پشت سر پيامبر در حركت و علي ابن ابي‌طالب پشت سر آنها در حال حركت است. پيامبر رو كردند به اينها و فرمودند هرگاه من دعا كردم شما آمين بگوييد. چشم به استجابت دعا با آمين شما دارم. (جان همه عالم به فداي اين دعا كننده و جمع آمين گوينده). و مشخص شد كه ابناءنا و نساءنا و انفسنا چه كساني هستد و اينها هستند فرزندان رسول‌الله كه در فرمايشات امام موسي كاظم (ع) به هارون در اختلاف با بني‌عباس در اين مورد كه ابناء رسول‌الله كدام يك هستند كه هارون نيز خود را فرزند رسول‌الله مي‌دانست و روي اين مسئله حساسيت داشت. امام موسي بن جعفر (ع) فرمودند هارون، اگر پيامبران الان بيايد و از دختر تو خواستگاري كند چه مي‌كني؟ هارون گفت با كمال ميل مي‌دهم و امام فرمود اما من نمي‌توانم چون من ابن رسول‌الله هستم و دخترم به پيامبر (ص) محرم است. هارون سر پايين انداخت و دستور زنداني كردن امام را صادر كرد.

پس تا اينجا مشخص شد "ابناءنا و نساءنا" چه كساني هستند، و اما انفسنا چه كسي است كه جان او شيرين است چون جان پيامبر؟ وجود سيدنا و مولانا اميرالمومنين عليه السلام بيرون آمده و گفتند شروع كنيم. بزرگ نصارا به ياران خود گفت به عيسي قسم چهره‌هايي را كه دارم مي‌بينم اگر دست به سوي خدا بلند كنند و از خدا بخواهند كوهي را از جا بكند، هر آينه مي‌كند و لذا با اينها مباهله نكنيد كه هلاك مي‌شويد، قرار را به هم بزنيد. آمدند خدمت پيامبر و گفتند يا ابوالقاسم ما نمي‌خواهيم با شما مباهله كنيم، شما بر دين خود، ما هم بر دين خود قرار شد جزيه بدهند. اين را تاريخ سني و شيعه نقل مي‌كند.در روايات وارد است كه بارها پيامبر فرمودند: "علي مني كنفسي" علي براي من چون جان شيرين در برمن است. يعني مانند جان خود من است، كه اين در مفهوم همين آيه شريفه مباهله است.



نویسنده:صادق سحرخوان ؛ تاریخ: چهارشنبه 24 تير 1394


درباره وب

چت باکس

كتابخانه وبلاگ

لوگو دوستان
آخرين مطالب:|

codes and tools for blog